تبلیغات
عــاشــقـانــهـ هــا - عزیز جان...












عــاشــقـانــهـ هــا

دارم از تــو مینــویــسـم



خسته و پرشانم در غم تو گریانم


از همه گریزانم تا نهد زتن جانم


تو که گفتی به پیش من بمان


چرا چنین نهان مرا به حال خود رها کردی


چرا ندیده ای که از دلت فراغ رود به آسمان


چه گویدم مرا فدا کردی


مگر که جان به لب رسد  که یادت از نطر رود


چرا تو بی خبر زما رفتی


چه میشود عیان شوی مرا عزیز جان شوی


بگو چرا بگو کجا رفتی


دیده بر رهت دارم در دل شب تارم


در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی


به هر کلام رفته ای به یک بهانه رفته ای


دلم نشانه رفته ای بجویتم زبی نشان ها


دوباره به پیش من بیا


ببین که میشود  به پا نوای شور و نغمه ها


به کوه و دشت و آسمان ها


ببین که دل شکسته ام به گوشه ای نشسته ام


به جز تو دل نبسته ام دمی بمان به پیش من عزیز جانم


زدیده خون شود روان به یادت ای امید جان


زچشم من نشو نهان که در فراغ روی تو رسد خزانم


دیده بر رهت دارم در دل شب تارم


در غم تو بیمارم تا دوباره برگردی

http://negarfarhoodi.persiangig.com/image/ashegh.jpg

| نوشته شده در جمعه 8 دی 1391 | ساعت 23:59 | توسط مـحـمـد | دلنوشته ها () |


Design By : Pichak